یک شنبه, مرداد ۲۷, ۱۳۹۸

دراویش طریقت نعمت اللهی گنابادی در ایران از نقض حقوق شهروندی تا سرکوب گسترده

0
44

ShoarNevisi-Darvishan.jpgدر دنیایی جدید، مذهب جایگاه تاریخی خود را در معنادهی به زندگی انسان ها از دست داده است. انسان عصر جدید، غالباً، یا مذهب گریز و خداناباور است، یا به جای مذهب دنبال معنویتی است که خلاء ایمان مذهبی تاریخی را پر کرده و تهی از معنا نباشد. یکی از دلایل اصلی گسترش عرفان های نوظهور همین است. هم آن جزمیت قوانین مذهبی را ندارد، هم آزادی عمل بیش تری برای پیروانش دارد، هم به زعم ایمانیان مفری برای انسان دچار شده و سردرگم در جهان پیچیده امروز است. داشتن عقاید مغایر با عقاید ترویجی و تبلیغی سیستم حکومت مرکزی، همیشه با طرد و سرکوب مواجه بوده است. چه عقاید و باورهای مذهبی و طریقتی بوده باشد، چه عقاید و تفکرات سیاسی. از نگاه حاکمیت ، جریان های مذهبی و عقیدتی که «باورمند» و «ایمانی» بوده و تفکراتشان هم راستا با مذهب و ایدئولوژی حاکم نیست، و پیروانشان زیست سیاسی و اجتماعی خود را بدون هیچ نوع مماشات و کوتاه آمدنی بر پایه ایمان به عقیده، استوار کرده اند، خطرناک تر هستند. زیرا پیروان سرسخت بیشماری دارند که به راحتی برای نه گفتن، و خواست مطالباتشان، امکان سازماندهی و تشکیل یک جمعیت بزرگ را دارا هستند.

به دلایل فقهی و ایدئولوژیک، درویشان و هر جریان دیگری که قرائت ایمانی شان با قرائت رسمی

dbb2

حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی

جریان حاکمیت متفاوت باشد، غیرخودی، ضاله و انحرافی تلقی شده و مستوجب برخورد هستند. درویشان، بهاییان، نوکیشان مسیحی و برخی از دیگر جریان های مذهبی، به چنین سرنوشتی دچار شده اند. محرومیت از تحصیل، محرومیت از کار، محرومیت از حقوق اجتماعی و شهروندی، بخشی از همین سرنوشت محتوم پیروان این جریان ها است. درویشان حداقل از دهه هشتاد به بعد با اتخاذ سیاست های مداراگرانه در مقابل هر نوع برخوردی با نوشتن نامه، مذاکرات مختلف و این قبیل کارها تلاش می کردند به صورت مسالمت آمیز و بدون هیچ نوع تنشی از حقوق انسانی و اجتماعی پیروانشان صیانت کنند. و از خشونت پرهیز می کردند. بارها خانقاه هایشان تخریب شد، پیروانشان زندانی و اعدام شدند، قطب هایشان تبعید و محل تجمعاتشان پلمب شد؛ اما هم چنان مدارا کردند. در سال های اخیر نسل جدید درویشان که نگاه تازه ای به سیاست، اجتماع، حقوق شهروندی و حتی خود آیین درویشان داشتند، و از محرومیت های پیوسته، به ستوه آمده بودند، دست به «مقاومت» زدند که در قرائت حاکمیت این «مقاومت»، به «خشونت» تعبیر شد. در تئوری های سیاسی، چنین مقاومتی که منجر به خشونت می شود، به «خشونت مقدس» نیز تعبیر می شود. آلن بدیو در یکی از مصاحبه هایش در باب خشونت می گوید: “مسئله خشونت مسئله بسیار پیچیده ای است؛ ولی چرا؟ از محالات است که بگوییم خشونت هرگز! نمی توانیم این را بگوییم، چرا که می دانیم که وضعیت هایی خاص وجود دارد که در آن ها خشونت، مثلاً خشونت دفاعی در برابر متجاوز یک «ضرورت» است. هم چنین می دانیم که خشونت قدرت واقعی ویرانگری در مقابل خود سیاست دارد”.

این طیف یعنی همان دراویش در ایران بدون سودای قدرت و سیاست بیش تر در پی کسب آزادی عمل برای ادامه بقای حیات فکری و مذهبی و اعتقادی و خود هستند. آن ها خود را واجد حقوقی می دانند که به صورت قهرآمیز از آن ها سلب شده است. حالا بسته به میزان گستردگی جمعیت، نوع مقاومت و هژمونی آن ها نیز فرق می کند.

جریان های سیاسی یا منتقد و معترض به وضعیت موجود هستند یا مخالف سیستم حاکم هستند. نحوه برخورد و کنش آن ها نیز نسبت به نوع مشی سیاسی شان از اصلاح، سهیم شدن در قدرت تا تغییر ساختاری، متغیر است. حاکمیت نیز بسته به فعالیت آن ها، از فعالیت های مدنی، حقوق بشری و حوزه زنان و دموکراسی خواهی تا ایجاد شکاف در هسته سخت قدرت برای تغییر، برخوردهای متفاوتی را اتخاذ می کند. از بازداشت و احکام تعلیق و جریمه و حبس چند ماهه تا حبس های طولانی و ابد و اعدام.

جریان های قومی علی رغم داران بودن سطح وسعی از مردم، به دلیل توده وار بودن و تشتت در نوع نگرش به سیاست، اقبال کم تری نسبت به موفقیت در پیگیری مطالباتشان دارند.

برخورد حاکمیت با همه این جریان ها یکسان است: برخورد امنیتی. اما شدت آن بسته به قدرت و فعالیت و نوع مطالبات آن ها متفاوت است.

سخت ترین برخورد با جریان هایی است که، یک: با رد ایدئولوژی و سیاست ورزی حاکمیت، قصد تغییر ساختاری دارند. این جریان ها می توانند به لحاظ آمار جمعیتی فعالین و طرفدارانی از چند صد نفر تا میلیون نفر داشته باشند. دو: به دلیل دارا بودن هواداران و گستردگی پیروان، قدرت سازماندهی و هژمونی داشته باشند

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: