•                  
چهارشنبه , ۱۳ مرداد , ۱۴۰۰
چهارشنبه, آگوست 4

رهایی یک زندانی از اعدام با جلب رضایت اولیای دم

0
194

بنهیویی.PNGمرد جوان که یک زن تنها را کشته با جلب رضایت اولیای دم با حکم شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران از قصاص رهایی یافت.

به گزارش حقوق بشر در ایران به نقل از رکنا، رسیدگی به این پرونده از بیست و چهارم بهمن ماه سال ۹۰ به دنبال پیدا شدن جنازه یک زن تنها در خانه اش در خیابان سهروردی شمالی در دستور کار پلیس قرار گرفت. شواهد نشان می داد این زن قربانی جنایت یک آشنا شده و به خانه وی نیز دستبرد زده شده است. پلیس به تحقیق پرداخت و دریافت مهناز به تنهایی در خانه مجردی زندگی می کرد و از مدتی قبل با یک مرد جوان در ارتباط بود. بررسی فهرست مکالمات تلفنی قربانی نخستین سرنخ را به پلیس داد و تلاش برای ردیابی مرد آشنا به نام حمید آغاز شد اما پلیس ردی از وی به دست نیاورد. یکسال از این ماجرا گذشته بود که حمید ۳۵ساله در خانه اش ردیابی و صبح بیست و نهم بهمن ماه سال ۹۱ بازداشت شد. وی در بازجویی ها به قتل زن تنها اعتراف کرد و گفت برای گمراه کردن پلیس به خانه این زن دستبرد زده بود. وی سی ام

تیرماه سال ۹۳ در شعبه ۷۴دادگاه کیفری سابق استان تهران پای میز محاکمه ایستاد و به درخواست مادر قربانی به قصاص محکوم شد.

حکم صادره در شعبه ۴۱دیوان عالی کشور مهر تایید خورده بود که حمید توانست با پرداخت دیه رضایت اولیای دم را جلب کند.

این مرد دیروز در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد.

وی در تشریح جزییات زندگی اش گفت: “۸سال قبل با دختر مورد علاقه ام ازدواج کردم و صاحب یک پسر شدم. اما دو سال از زندگی مشترکمان نگذشته بود که اختلاف های من و همسرم آغاز شد. چون در طبقه بالای خانه پدرزنم مستاجر بودیم در خانه آسایش نداشتم. همیشه پدر ،مادر یا خواهر همسرم در خانه مان بودند. در یک مغازه پرده فروشی کار می کردم و شبها دیروقت به خانه برمی گشتم اماهر شب ناچار بودم برای خوردن شام به خانه پدرزنم بروم. از این وضعیت خسته شده بودم و یکسالی می شد که خانه مشترکمان را ترک کرده و به خانه پدرم رفته بودم.هر بار مقابل خانه پدرزنم می رفتم تا پسرم را ببینم همسرم اجازه این ملاقات را به من نمی داد. آنها مقابل چشمانم همه اسباب بازی هایی را که برای پسرم خریده بودم به داخل جوی آب می انداختند. پسرم هم ازدیدن من وحشت داشت و هر بار که با من روبه رو می شد خودش را خیس می کرد. از اینکه چنین شرایطی داشتم خسته شده بودم.حتی دوبار خودزنی کردم تا اینکه در خیابان با مهناز آشنا شدم. او که دختر ۲۵ساله ای بود می گفت به تنهایی در خانه مجردی زندگی می کند. دوبار در خانه دوست مهناز به دیدنش رفتم اما آخرین بار مرا به خانه خودش در خیابان سهروردی شمالی دعوت کرد. من به دیدن مهناز رفته بودم که با هم بحث کردیم. او حرف هایی زد که برایم آشنا بود. این حرف هارا قبلا هم از همسرم شنیده بودم. به همین خاطر کنترل اعصابم را از دست دادم و در یک لحظه او را خفه کردم. وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود. من برای اینکه پلیس را گمراه کنم لپ تاپ مهناز را برداشتم اما باور کنید نمی دانستم با این کار جرم خودم را سنگین تر کرده ام”.

وی در حالی که اشک می ریخت گفت: “یکسال بعد از دستگیری ام همسرم از من جدا شد. در مدت ۴ سال و نیمی که در زندان هستم حتی یکبار هم پسرم را ندیده و حتی صدای او را هم نشنیده ام. نمی دانم حالا فرزندم کجاست و چطور بزرگ شده است. پدر و مادرم خانه شان را فروختند تا توانستند با پرداخت ۱۲۰ میلیون تومان به اولیا دم رضایت آنها را جلب کنند. حالا پدر و مادر پیرم در خانه اجاره ای زندگی می کنند و من شرمنده آنها هستم. باور کنید بی اعتنایی های همیشگی همسرم موجب شد تا مسیر زندگی ام تغییر کند و به یک قاتل تبدیل شوم”.

در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند.

این مرد طبق ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی به ۳ تا ۱۰ سال زندان محکوم خواهد شد.

 

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: