https://wp.me/p6xuBy-9et
سلبریتیها در فاجعهی کرمانشاه خلاء سوء مدیریت را پُر کردند و مسوولیت اجتماعی مردم را به یاری گرفتند.
به گزارش حقوق بشر در ایران ، زلزله کرمانشاه به همان اندازه که در مقیاس ریشتر شعاع وسیعی در خاورمیانه را لرزاند، تجلّی فروریختن دیوار اعتماد شهروندان نسبت به حاکمیت بود. مردم از زیر خروارها خاک و سیمان و تیرآهن پیکر عزیزان جانباختهی خود را بیرون کشیدند، اما اینکه صاحبان قدرت بتوانند آبرو و حیثیت خود را از زیر آوار افکار عمومی بیرون بکشند، کاری بس دشوار و شاید ناشدنی باشد. جمهوری اسلامی در زلزله کرمانشاه اگر نگوییم تمام ابعاد حیثیتی خود را لرزان دید، دستکم در چند رکن اساسی با بحران روبه رو شد که سوی همهی آنها به سمت «مشروعیت نظام» است. فهرست کردن جز به جز آنچه در استان کرمانشاه رُخ داد و اعتبار
و ادعای مدیران رژیم را متلاشی کرد کار آسانی نیست، اما روی چند مورد میتوان دست گذاشت و گفت: «مشت نمونه خروار».
زلزله شیرازهی شهرها و روستاهای کرمانشاه را فلج کرد و مدیریت شهری را ساعتها به کما برد. برق، آب، گاز و تلفن در اندک زمانی قطع شد و در خلاء مدیریت بحران، روزها طول کشید تا در بعضی مناطق به برقرار شوند.
شاید بزرگترین شانس مردم مناطق زلزلهزده این بود که چند پادگان ارتش و قویترین پایگاه عملیاتی هوانیروز در این استان مستقر است و نیروهای آن در کمترین زمان به میدان آمدند و با وجود نبودن امکانات به داد مردم رسیدند.
مردمی که خود را غرق در فاجعه میدانند و عزیزانشان را از دست رفته و بهتزده از آنچه پیشروی آنها قرار گرفته، در نخستین ساعات با صدا و سیمایی مواجه میشوند که از طریق آن مصیبتی را که طبیعت در دامانشان گذاشته «درس عبرت» مینامند.
آنکه عزیزش را از دست داده بر سر و صورت میکوبد، اما آنکه توانسته از زیر سنگ و آجر یکی از اعضای خانوادهی خود را نجات دهد و میبیند که هر نفسهای او شاید نفس آخر باشد و طلب یک پزشک، امدادگر یا بیمارستان میکند چشم به بیمارستانی میافتد که ویران شد و امکانات آن زیر تلی از خاک مدفون مانده شده است.
میلیونها نفر دیدند افسر نیروی انتظامی چطور با سیلی بر سر و صورت مردان جان به لب رسیدهای میزند که زیر سایه سوء مدیریت در توزیع اقلام امدادی چیزی به آنها نرسیده و برای سیر کردن شکم خود و خانواده شان به بستهها و کارتونهای غذا چنگ میاندازند.
خبر میرسد که شماری از کامیونهای هلال احمر در راه منحرف میشود و کمکها به تاراج میرود، پلیس بیشرمانه انکار میکند، اما فیلمها به حد کافی گویا.
صداقت پایمال شده، اعتماد فروریخته، امیدها بریده شده و مردم فریادرسی ندارند، کافی است از خود برسند که چرا سهم آنها یک آمبولانس در دقایق حیاتیشان نبوده، اما چند روز پیشتر همین حاکمیت به زانو درآمده برای برگزاری یک مراسم دینی سیاسی سنگ تمام گذاشته است.
در چنین شرایطی که صدای فریاد مصیبتدیدگان به هیچ کجا نرسیده، شبکههای اجتماعی جای رسانه ملی را میگیرد، چهرههای محبوب ایران در داخل و خارج از کشور فراخوان میدهند و از شهرهای بزرگ و کوچک گرفته تا دورافتادهترین و نیازمندترین روستاها هرکس هر آنچه در توان دارد میگذارد تا پاسخی باشد برای آنکس که ریشخند زد و گفت «زلزله امتحان الهی است و چشم انتظار دولت نباشید».
حالا گروههای مردمی که نه آتش به اختیار بلکه خودجوش به معنای واقعی کلمه جایگزین مدیرانی میشوند که به زانو درآمدهاند.
جای یقه سفیدهای ریشو که دکمه تا زیرگلو بستهاند و تسبیح بدست دارند، چهرههای هنری، سینمایی، ورزشی و دانشگاهی پیش قدم میشوند. میدان را بدست میگیرند و در کنار ارتش که نقش پررنگتر از همیشه بازی میکند خدمترسانی را مدیریت میکنند.
آنها در فیلمها و توییتهایی کوتاه به «مسوولیت اجتماعی» مردم اشاره کردند، کاری که حاکمیتِ از سر تا پا مشروعیت باخته نتوانست.
چهرههای مستقل آب پاکی را روی دست مردم میریزند و به آنها میگویند: «مائیم و ما»، ملتی تنها و مسوولانی که غیرتشان را در حرم شاه عبدالعظیم چوب حراج میزنند.
آثار این فروریختن مشروعیت را به وضوح میشود در کلام بازندگان دید، حمله رسانههای تندرو به آنهایی که به وضعیت انتقاد و مردم را با اعتبار خود برای کمک بسیج کردند.
کیهان چاپ تهران، در شماره پنجشنبه ۲۵ آبان ماه در مطلب با عنوان نق زدن «سلبریتی»های عافیت طلب چهرههای محبوب و مستقل را «سلبریتیهای عافیت طلب»، «مُردهخورها باکلاس» و بیادب و بیسواد و بیمغز نامید به آنهایی که در این مجموعه به کمک شتافتد تاخت.
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید
