https://wp.me/p6xuBy-8YK
حکومتهای اسلامی پیشین تن به اسلام نداده بودند. حتی در حکومتهایی که در رأس امور بودند مثل خوارزمشاهیان ، اتابکان ، صفویان ، افشاریان ، زندیها گواه دیگر اقوام گواه این مطلب هم شواهد و مدارکی هست که ثابت کرده قشقاییها با اسلام غریب بودند و در کوچنشینی کسی اعمال اسلامی نداشته، اما مراسمی چون کوسه گلین، چله به در، ختنه سوران، اینچه گچه، یالان سوآش و… بسیاری از مراسم کهن که مربوط به ادیان باستانی است به همراه داشته و انجام میدادند. تنها خوانین قشقایی برای حفظ قدرت و همسویی با اهداف مشترک دیگر قدرتها، با ادیان تعاملی داشتهاند. مانند صولتالدوله قشقایی که به حکم جهاد آیتالله لاری به جنگ انگلیسیها میرفت. و یا بعضی از شاعران و ادیبان قشقایی به علت علاقه شخصی و حوادث، به سمت ادیان کشیده میشدند. مثل جهانگیرخان قشقایی.
در نتیجه
عموم قشقاییها با اسلام غریبه بودند و بعد از مرگ رضاشاه و روی کار آمدن پسر وی و اعزام آخوندهای مبلغ به عشایر و ادامه آن تا ظهور انقلاب، قشقاییها کمکم مراسم و دین باستانی خود را کنار گذاشتند و به سمت اسلام گرایش پیدا کردند. اینگرایش نیز بیشتر از یک دوره و یک نسل، گسترش و نمود پیدا نکرد و بعد از چند دهه دوباره عقاید جوانان قشقایی به دوران گذشته بازخورد پیدا کرده و میکند.
بعضی از مراسم باستانی قشقایی؛
ﻗﺸﻘﺎییﻫﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻭ ﺩﻟﺸﺎﺩ بودند و دیگر نیستند. ﺑﻪ ﺟﺸﻦ، ﭘﺎیﮐﻮﺑﯽ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﻼﻗﻤﻨﺪ بودند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺳﻮﮔﻮﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ. ﺩﺭ ﺟﺸﻦﻫﺎ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﯿﻬﺎ ﺭﻗﺺ ﭼﻮﺑﯽ ( ﮔﺮﻭﻫﯽ ) ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻗﺸﻘﺎﺋﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ بوده و هست. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺸﻦﻫﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﯾﮏ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻫﻨﮓ ﮐﺮﻧﺎ ﻭ ﺩﻫﻞ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻣﻮﺯﻭﻥ ﭘﯿﺶ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ.
ﺩﺭ ﺭﻗﺺ « ﺩَﺭْﻣَﺮﻭ » ﯾﺎ ﭼﻮﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﯿﺰ، ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺩﻭﺗﺎ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﺎ ﭼﻮﺑﻬﺎﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺳﺎﺯ ﻭ ﺩﻫﻞ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽﺭﻗﺼﻨﺪ و ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.
ﯾﮑﯽ دیگر ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻭﯾﮋﻩٔ ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ، « ﭼﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﺭ » ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ۴۵ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺗﺴﻠﻂ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺟﻨﮓ ﻋﻠﯿﻪ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺐ، ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺑﻮﺗﻪﻫﺎﯼ ﺁﺗﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺣﺸﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ. ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ آﻧﻬﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺿﺎﻣﻦ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﻗﺒﺎﯾﻞ ﺍﺯ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩﻫﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ. ﺟﺸﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺁﺏ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﻬﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺍﺳﻔﻨﺪ ﻓﺼﻞ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻟﺒﻨﯽ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﺸﺎﻥ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺷﺐﻫﻨﮕﺎﻡ، ﺑﻮﺗﻪﻫﺎﯼ ﺁﺗﺶ ﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻣﯽﭘﺮﻧﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺗﺶ ﻓﺮﻭ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ، ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﻮﺷﺎﻧﻨﺪ. ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺛﺮ ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﯾﺎ ﺷﺘﺮﯼ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻠﻪﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﯾﺎ ﺷﺘﺮﯼ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻃﻠﺐ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ « ﮐﻮﺳﻪ ﮔﻠﯿﻦ » ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻣﻪٔ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺭﯾﺶ ﻭ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﺷﺎﺥ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻏﺎﻝ ﻭ ﺁﺭﺩ ﺭﻧﮓ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﯾﮏ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﺑﻪ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﻭﺍﺯ ﻭﯾﮋﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ. ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ.
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ « ﺧﺘﻨﻪ ﺳﻮﺭﺍﻥ » ﺍﺳﺖ. ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺭﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩٔ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﭘﺴﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩٔ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮﺍﻧﺶ ﺧﺘﻨﻪ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩٔ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺰﯾﻨﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﺘﻨﻪٔ ﭘﺴﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﺍ ﺗﻘﺒﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.
ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﭘﺮ ﻃﻮﻝ ﻭ ﺗﻔﺼﯿﻞ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺩﻓﻦ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﻧﺨﺴﺖ ﺟﺴﺪ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻮﯾﻨﺪ؛ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻓﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺳﭙﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻔﻦ ﻣﯽﭘﯿﭽﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﻓﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﯾﺸﺎﻧﺶ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺍﮔﺮ ﺩﻓﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﺮﺩ ﻣﺘﻮﻓﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﺵ ﺷﻤﻌﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﺩ، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﺷﯿﻄﺎﻧﯽ ﺗﺴﺨﯿﺮ ﺷﻮﺩ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﻼﯾﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺩﻋﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺍﺳﻢ، ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﺨﺖ، ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﭘﺎﺭﭼﻪٔ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ، ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ میبرند. ﯾﮏ ﻣﻼ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ میرﺳﺪ، ﺷﻤﻌﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﻻﯼ ﮔﻮﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ کسی حق ندارد بالای گور بنشیند، و از منکر و نکیر هم خبری نیست.
کلاً قشقاییها اعتقاد دارند، شب نباید کسی در قبرستان بماند زیرا قبرستان در اختیار روح مردههاست که با حضور شخص یا اشخاص، آنها آزرده میشوند و شاید دست به کارهای خشن هم بزنند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ، برای مرده طبل مینوازند.
ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺎﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ. ﯾﮏ ﺍﺳﺐ ﺧﻮﺏ ﻭ ﯾﮏ ﺗﻔﻨﮓ ﺧﻮﺏ، ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﻮﺍﺭﮐﺎﺭﺍﻥ ﺧﺒﺮﻩ ﻭ ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯﺍﻥ ﺣﺮﻓﻪﺍﯼ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﺗﻔﻨﮓ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ. ﺍﮔﺮ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﭘﺮ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ، ﻭﺍﻟﺪﯾﻨﺶ ﯾﮏ ﺷﺎﻡ ﺑﺎ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻣﻔﺼﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﻫﺎ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﮎ ﺭﺍ ﻭﺍﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻥ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ. ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻗﺸﻘﺎﯾﯿﺎﻥ دارای دین باستانی ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻊ ﭼﺸﻢ ﺯﺧﻢ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺩﻭﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﻗﺒﺎﯾﻞ ﭘﺴﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﻗﺮﻣﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻣﯽﺑﻨﺪﺩ.
مراسم دیگر اینچه گچه هست. شبهایی که زلزله میآید یا طوفان میشود، آنها لاغرترین بز خود را به بالای بلندی میبردند و او را قربانی میکردند و خون آن را پای نزدیکترین درخت میریختند و اگر زلزله و یا طوفان همچنان ادامه مییافت، آنها بزرگترین بز را برای قربانی انتخاب میکردند.
« یالان سوآش»، یا همان سؤال دروغ، وقتی کسی به وحشت یا سکسه میافتاد، از او سؤال یا سؤالات دروغینی که او را به وحشت تازهای بیاندازد میپرسیدند و او فوراً وحشت یا سکسهی خود را فراموش میکرد و وقتی جریان را به او میگفتند، آرام میشد و همهی فکرهای منفی و سکسکه را فراموش میکرد.
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید
