https://wp.me/p6xuBy-YDH
حقوق بشر در ایران ـ امروز جمعه ٢٢خردادماه ۱۴۰۵، صدرا سلطانی، دانشجوی ۲۴ ساله معماری و یکی از چهرههای آرام و فرهنگی نسل دهه هشتادی، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در تجمع اعتراضی نارمک، هنگامی که تلاش میکرد پدر و مادرش را از تیراندازی نیروهای امنیتی دور کند، از پشت هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت. مرگ او تنها یک تراژدی فردی نیست؛ بلکه نمادی از شکاف عمیق میان جامعه جوان ایران و ساختار سرکوبگری است که سالهاست با خشونت، پاسخ مطالبهگری را میدهد.
پروندهای درباره یک زندگی ناتمام
صدرا سلطانی، متولد ۱۹ بهمن ۱۳۸۰، در خانوادهای فرهنگی در تهران بزرگ شد؛ خانوادهای که ارزشهای آموزشی، هنر و رشد فردی را محور تربیت فرزندان خود قرار داده بود. او پس از پایان دوره کارشناسی معماری، تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد معماری داخلی را آغاز کرد و رؤیای ادامه تحصیل در خارج از کشور را در سر داشت.
علاقهمندیهای او تنها به دانشگاه محدود نمیشد؛ گیتار مینواخت، آواز میخواند و در جمعهای دوستانه، موسیقی بخشی از هویت او بود.
اما این مسیر آرام و روشن، در یک عصر زمستانی، با شلیک گلولهای که از پشت شلیک شد، پایان یافت.
۱۸ دی ۱۴۰۴؛ روزی که نارمک به میدان جنگ تبدیل شد
شلیک به معترضان، شلیک به خانوادهها بر اساس روایت شاهدان عینی و گزارشهای میدانی، تجمع اعتراضی مردم نارمک در آن روز، مسالمتآمیز آغاز شد. اما با ورود نیروهای امنیتی، فضا به سرعت به خشونت کشیده شد. تیراندازی مستقیم به سوی جمعیت، بار دیگر الگوی تکراری مدیریت اعتراضات در جمهوری اسلامی را آشکار کرد؛ الگویی که در اعتراضات ۱۴۰۱، ۱۴۰۲ و ۱۴۰۴ نیز بارها ثبت شده است.
صدرا سلطانی در لحظهای که تلاش میکرد پدر و مادرش را از محل دور کند، از ناحیه پشت و کمر هدف گلوله قرار گرفت؛ شلیک از پشت، نشانهای روشن از فرار نبودن او و نبود هیچ تهدیدی از سوی وی بود.
نسل دهه هشتاد؛ قربانیان خاموش سیاستهای امنیتی
جوانانی که آیندهشان مصادره میشود و صدرا یکی از هزاران جوان تحصیلکردهای بود که در سالهای اخیر، با وجود فشارهای اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و انسداد سیاسی، همچنان برای ساختن آیندهای بهتر تلاش میکردند.
اما دادههای علمی و گزارشهای بینالمللی نشان میدهد که ایران طی یک دهه گذشته، یکی از بالاترین نرخهای مهاجرت نخبگان را تجربه کرده است.
مرگ صدرا، نمادی از این واقعیت تلخ است:
وقتی آینده در داخل کشور امنیت ندارد، رؤیاها یا مهاجرت میکنند یا کشته میشوند.
الگوی تکراری سرکوب؛ از خیابان تا دانشگاه
خشونت ساختاری و انکار مسئولیت با تحلیل دادههای حقوق بشری نشان میدهد که در اعتراضات سالهای اخیر، بیش از ۷۰ درصد قربانیان از ناحیه سر، صورت، گردن یا پشت هدف قرار گرفتهاند؛ الگوی تیراندازیای که با استانداردهای کنترل جمعیت در هیچ کشور دموکراتیک همخوانی ندارد.
در پرونده صدرا نیز، شلیک از پشت، بار دیگر این الگو را تأیید میکند.
در حالی که خانوادهها در سوگ فرزندان خود مینشینند، نهادهای رسمی معمولاً با انکار، تحریف یا تهدید، تلاش میکنند روایتهای مستقل را خاموش کنند.
جامعهای که هر روز فقیرتر، خشمگینتر و بیاعتمادتر میشود
پیوند اقتصاد، سیاست و خشونت
بر اساس دادههای رسمی، شاخص فلاکت ایران در سال ۱۴۰۴ به بیش از ۶۰ درصد رسیده است؛ رقمی که نشاندهنده فشار اقتصادی شدید بر طبقه متوسط و فرودست است.
در چنین شرایطی، اعتراضات اجتماعی نه یک انتخاب، بلکه واکنشی طبیعی به بحرانهای انباشته است.
اما پاسخ حکومت، به جای اصلاح ساختاری، همچنان بر سرکوب و امنیتیسازی استوار است.
مرگ صدرا سلطانی، در این چارچوب، تنها یک حادثه نیست؛ بلکه بخشی از چرخه خشونت حکومتی است که هر روز اعتماد عمومی را فرسودهتر میکند.
صدرا؛ چهرهای از یک نسل که میخواست زندگی کند
صدرا سلطانی نه فعال سیاسی بود، نه عضو گروهی خاص او یک دانشجو، یک هنرمند، یک جوان معمولی با رؤیاهای معمولی بود.
اما در کشوری که حتی حضور در تجمع مسالمتآمیز میتواند به مرگ منجر شود، «معمولی بودن» هم امنیت نمیآورد.
مرگ او، مانند دهها و صدها جوان دیگر، پرسشی بزرگ را پیش روی جامعه ایران قرار میدهد:
چگونه میتوان آیندهای ساخت که در آن، جوانان به جای ترس، امید را انتخاب کنند؟
انتهای پیام
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید

