•                  
یک شنبه , ۲۴ شهریور , ۱۳۹۸

بحران مدیریت بحران

0
205

گمان نمی کنم که ماجراجویی آسمان چیزی از بوالفضولی مسئولین بحران زده نظام جمهوری اسلامی بکاهد و خانه دل ایرانیان را روشن کند. صد و یک هزار کشته  ناشی از زلزله الارض در چهل سال گذشته، نشان می دهد که مردم در لابلای دل مشغولی ها و گرفتاری های حاکمان گم شده اند. شگفتی هر باره دولتسرای نظام در رویارویی با حوادث و بسط تجربه های گذشته و بی مهری طبیعت، گواه آسان گیری مدام و رهایی از تکلیف است.
اجازه بفرمایید معیاری متقن و متین بر این خطای بزرگ عرض کنم. همین سال گذشته و یا کمی آن طرف تر، در بحبوحه ریزگردهای خوزستان بود که معاون پیشگیری سازمان مدیریت بحران کشور در خطبه ای فرمود: «ایران رتبه چهارم کشورهای پرخطر را دارد و بیش از ۸۰ درصد کشور را زلزله و سیل و خشکسالی تهدید می کند». ایضاً کمی قبل ترک نیز نماینده دزفول گفته بود: «سازمان بحرانی که بودجه و امکانات در اختیارش نیست، بهتر است منحل شود» . در همین ایام رئیس انجمن علمی مدیریت بحران با انتقاد از سایه شوم سیاست زدگی حاکم بر مدیریت بحران و حوادث کشور نیز اشاره کرده بود که «متاسفانه برخورد با حوادث هم چنان بر اساس رویه های کهنه صورت می گیرد و مطالعات و ترسیم نقشه مخاطرات در کشور ما جایگاهی ندارد». 
من گرچه در ارشادات معاون سازمان مدیریت بحران تردیدی ندارم، لیکن کسی نیست که بپرسد “بر سر کرسی ترا چندین افادات چیست پس”. نشستن بر این کرسی بلاخیز و از سر تحقیق و تعمق چنین سخن گفتن روا نیست و عاقبت سوء دارد. اگر از بی ثباتی ساختاری رنج می برید و دانش سیاستی حاکم بر این سازمان کفایت نمی کند، از چه رو بر این مسند نشسته اید و سیاه بختی مردم را رقم می زنید؟ چهل سال است که سیل و زلزله و آتش مردم را بمباران می کند و بی خیالی شما هم بمباران می کند. هرچه در این ایام، اوراق حوادث طبیعی و غیر طبیعی و سیل و زلزله و رانش زمین و آتش سوزی و سقوط هواپیما و ریزش ساختمان و حوادث جاده ای و ریلی را تورق کنیم، اعظم بحران ها مربوط به بحران مدیریت بوده است. گویا این بیماری صعب الاعلاج را دارویی نیست و تنها کمپین ها و انجمن ها و خیریه ها باید مُسَکن دردهای هم وطنان خود باشند. پس کجایند آن سازمان های منفعلی که اخبار کذائی شان بر صدر رسانه های داخلی است و مطالبه گران و پرسشگران و نقادان را شایعه پراکن می خوانند و سیخ و صلابه به دست شحنه و قاضی می سپارند؟ تا کی باید وظایف سازمان های رسمی را مردم و انجمن ها و کمپین ها بر عهده بگیرند؟ دوست عزیز و دلسوزی برایم نوشت که در “ماموریت ویژه ای که رئیس جمهور در برخورد با شایعات در فضای مجازی” داده است، از جمیع بازداشت شدگانی که به اصطلاح با شبکه های مغرض همکاری هایی داشتند، تعدادی دلسوز و صدیق که سینه ای سوخته و دلی دریایی دارند نیز قربانی تر و خشک شده اند، اما یک بار اتفاق نیفتاد که قاضی القضات شهر ما بر این همه ویرانی و بی برنامگی سوالی بنویسد و مدعی العموم بپرسد که چرا این همه پل در مسیل و محل سیل ساخته اید و سپس به خاطر سیل آن ها را تخریب کرده اید؟ چرا راه آهن می سازید و با افتخار آن را به خاطر سیل منفجر می کنید؟ چرا سدهای ساخته شده شهرها و روستاها را زیر آب می برند؟ چرا ۳۰ سال چرخه باطل و تکرار راه حل های ناکام سازمان مدیریت بحران را نادیده گرفته اید و اکنون “بر اجرا نشدن قانون تشکیل سازمان مدیریت بحران کشور” تاکید می کنید؟ 
ناصواب نیست اگر بگوییم خشکسالی گذشت و خشک سری هم چنان از مردم روغن می گیرد. نه جان مردم مهم است و نه مال و سرمایه آنان؛ حتی زنده گی از آنان دریغ می شود. ۳۵ هزار میلیارد تومان خسارت سیل و هزاران میلیارد تومان خسارت های زلزله و حکایات قبل تر. هیچ نشانی از توسعه نیست. کانکس های ورزقان هم چنان برپاست و حلبی آباد سر پل ذهاب برهان و واسطه حوادث محتمل در آینده؛ مفتیان بر منابر از نعمت الهی می گویند و نسیان الله من الفرق الی الاقدام در مسئولین سبقت می گیرد؛ شور و نشاط زندگی از مردم رخت بسته و گویی خاک گورستان پاشیده اند. چه بهار بی نشاطی بود این بهار! ما که نه عید دیدیم و نه شادی. لباس ها، همان لباس های معمول سال گذشته و هیاهوی صف گوشت های برزیلی انگشت نمای مردم. تحفه کوچک و بزرگ شده است کمک به سیل زدگان و قلک هایی که از گلستان تا خوزستان رفت…
باور بفرمایید به زوال عقل گرفتار نشده ام. سیاهی را هم رنگ عشق نمی دانم. ذالفنون بحران هم نیستم که بر آن بیش از این حاشیه بنویسم. لیکن آن چه در این روزها دیدم لوح محفوظ را هم سیاه می کند. چالش های اساسی گریبان مردم را گرفته است و عدم توانایی دولت در ارائه خدمات اولیه و بدیهی به جامعه روز به روز بی ثباتی را افزون می کند و آن چه را عرض کردم از دلسوزی تام است و تمام.

راستی! بگذارید در انتهای کلام خدمات ارزنده مردان ارتش را در فاجعه سیل ستایش کنم و به احترام خدمات بی منت و صادقانه آنان کلاه از سر بردارم.

نگارش متن: جواد لعل محمدی, فعال صنفی و از اعضای کانون صنفی فرهنگیان ایران

پانوشت ها:
۱- الیاسی، فاضل، مملکت بلاخیز… و سیل بدون باران، کانال تلگرامی علوم اجتماعی
۲- ایران چندمین کشور‌های حادثه خیز دنیاست؟، ایسکانیوز، ۲۸ مردادماه ۱۳۹۶
۳- نماينده مردم دزفول: سازمان مدیریت بحران منحل شود، روزنامه قانون، ۲ اسفندماه ۱۳۹۵
۴- کاهش تعهدات کاری و عدم وجود متولی توانمند در مدیریت بحران، فارس، ۱ اسفندماه ۱۳۹۵
۵- ماموریت ویژه‌ رئیس‌جمهور به شورای عالی فضای مجازی؛ برخورد با منتشر کنندگان اخبار جعلی در فضای مجازی، ابریشم پرس، ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۸
۶- الیاسی، فاضل، مملکت بلاخیز… و سیل بدون باران، کانال تلگرامی علوم اجتماعی

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: