https://wp.me/p6xuBy-YJR
حقوق بشر در ایران ـ امروز یکشنبه ٢۴ خردادماه ۱۴۰۵، در روزهایی که سکوت خبری پیرامون مجتبی خامنه ای ـ رهبر سوم جمهوری اسلامی، به گمانهزنیهای گسترده دامن زده برخی تحلیلگران از پدیدهای سخن میگویند که آن را «غیبت سیاسی» مینامند وضعیتی که در آن رهبر نه در عرصهی عمومی حضور دارد و نه نشانهای از تصمیمگیریهای مستقیم او دیده میشود. این غیبت در فضای مذهبی و سیاسی ایران، به شکلی نمادین با مفاهیم شیعی چون «غیبت صغری» و «غیبت کبری» مقایسه میشود؛ اما در واقع نشانهای از بحران مشروعیت و فرسایش ساختار قدرت است.
سکوتی که به افسانه بدل شد
در هفتههای اخیر نبود تصاویر و سخنرانیهای تازه از خامنهای موجی از شایعات را در شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان خارج از کشور برانگیخته است. برخی کاربران با زبان طنز و کنایه این غیبت را به «ظهور امام زمان» تشبیه کردهاند اما در پس این شوخیها واقعیتی تلخ نهفته است: نظامی که مشروعیت خود را بر حضور فیزیکی و اقتدار کاریزماتیک رهبر بنا کرده بود اکنون با خلأ نمادین مواجه شده است.
بر اساس دادههای پژوهشهای سیاسی در نظامهای اقتدارگرا کاهش حضور عمومی رهبر معمولاً با افزایش بیاعتمادی در میان نخبگان و مردم همراه است این پدیده در ایران نیز قابل مشاهده است جایی که هر غیبت خامنهای به مثابه نشانهای از ضعف ساختار قدرت تعبیر میشود.
از غیبت تا بحران مشروعیت
تحلیلگران حقوقی و فقهی معتقدند که مقایسهی خامنهای با امامان شیعه نه تنها از نظر دینی بیپایه است بلکه از منظر حقوق اساسی نیز خطرناک است در نظام جمهوری اسلامی رهبر باید پاسخگو باشد نه مقدس اما تبدیل او به چهرهای ماورایی عملاً نظارت قانونی را از میان برده است.
مطالعات آماری موسسههای مستقل نشان میدهد که در سالهای اخیر، میزان اعتماد عمومی به نهاد رهبری به پایینترین سطح خود رسیده است. این کاهش اعتماد همزمان با افزایش اعتراضات مدنی و سیاسی در سراسر کشور رخ داده است نشانهای از شکاف میان مردم و حاکمیت است.
افسانهی مذهبی یا تاکتیک سیاسی؟
برخی ناظران بر این باورند که غیبت خامنهای ممکن است بخشی از تاکتیک سیاسی برای کنترل افکار عمومی باشد نوعی «ابهام حسابشده» که اجازه میدهد نظام بدون پاسخگویی مستقیم تصمیمات خود را از طریق نهادهای امنیتی و نظامی پیش ببرد. این روش، در تاریخ حکومتهای اقتدارگرا مسبوق به سابقه است و معمولاً برای حفظ انسجام درونی قدرت به کار میرود.
اما در ایران، چنین تاکتیکی ممکن است نتیجهی معکوس داشته باشد جامعهای که سالها با وعدهی ظهور و انتظار تغذیه شده اکنون در برابر غیبت واقعی رهبر پرسشهای بنیادینتری مطرح میکند: آیا نظام بدون چهرهی مرکزی قادر به بقاست؟
مرگ یا غیبت خامنهای چه واقعی و چه نمادین به نقطهی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این وضعیت نه صرفاً یک شایعه بلکه نشانهای از فرسایش ساختار قدرت و بحران مشروعیت است. در حالی که حکومت تلاش میکند با سکوت و کنترل رسانهای این خلأ را پنهان کند جامعهی ایران بیش از هر زمان دیگری در جستوجوی پاسخ است پاسخی که شاید نه در افسانهی مذهبی بلکه در واقعیت سیاسی نهفته باشد.
خرافهی غیبت؛ از باور مذهبی تا ابزار سیاسی
باید به ریشهی تاریخی و روانی پدیدهای پرداخت که در فرهنگ شیعی با عنوان «غیبت امام زمان» شناخته میشود که الان ختم شده به غیبت خامنهای که این باور در اصل پاسخی مذهبی به بحران جانشینی پس از امام یازدهم بود اما در گذر زمان به ابزاری برای توجیه سکوت و انفعال در برابر قدرت تبدیل شد در جامعهای که حکومت خود را بر پایهی تقدس بنا کرده چنین خرافهای میتواند بهانهای برای پنهانکاری سیاسی باشد.
پژوهشهای جامعهشناسی دینی نشان میدهد که خرافهی غیبت در ساختارهای اقتدارگرا کارکردی دوگانه دارد: از یک سو امید به ظهور را زنده نگه میدارد و از سوی دیگر مردم را از مطالبهی پاسخگویی بازمیدارد. در ایران امروز این خرافه به شکلی نمادین بازتولید شده است؛ رهبر غایب، همانند امامی که باید بازگردد در ذهن بخشی از جامعه به اسطوره بدل میشود.
اما واقعیت علمی و تاریخی روشن است: هیچ نظام سیاسی نمیتواند بر پایهی انتظار و غیبت دوام آورد حکومتها نیازمند حضور شفافیت و پاسخگوییاند نه رازآلودگی و تقدس تداوم این خرافه نه تنها مشروعیت سیاسی را تضعیف میکند بلکه جامعه را در چرخهی بیپایان انتظار و بیعملی گرفتار میسازد.
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید

