•                  
یک شنبه , ۰۶ بهمن , ۱۳۹۸
یکشنبه, ژانویه 26

نامه نرگس محمدی؛ روز نکبتی خشونت عریان مردان امنیتی و زندان اوین علیه من

0
133

حقوق بشر در ایران – روز جاری, “نرگس محمدی”, فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان زنجان در نامه ای سرگشاده به آنچه از رفتارهای تند و خشن رئیس زندان اوین و سایر مسئولان در این زندان با این فعال حقوق بشر بر سر انتقال اجباری وی داشتند را به زبان تفسیر منتشر کرده است. این فعال حقوق بشر روز گذشته و در حالی که در پنجمین روز از تحصن اعتراضی به همراه ۷ تن دیگر از زندانیان سیاسی زن در زندان اوین را سپری می کرد مسئولان زندان اوین نرگس محمدی را به بهانه مراجعه وکیل مدافع وی به این زندان از بند زنان خارج کرده و با اجبار و ضرب و شتم وی را به زندان زنجان منتقل کردند. 

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از کانون مدافعان حقوق بشر؛ امروز پنجشنبه ۵ دی ماه ۱۳۹۸, “نرگس محمدی”, فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی محبوس در زندان زنجان در اولین روز پس از انتقال اجباری وی به این زندان در نامه ای سرگشاده به تفسیر چگونگی رفتار “غلامرضا ضیایی, و سایر مسئولان و نیروهای امنیتی با وی در زمان انتقالش به زندان زنجان را بیانی کرد. این زندانی سیاسی در جریان تبعید به زندان زنجان توسط “غلامرضا ضیایی”, رئیس زندان اوین و نیروهای امنیتی حاضر در زندان اوین به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و در نهایت با ضرب و شتم به زندان زنجان منتقل شد. 

این فعال حقوق بشر در بخشی از نامه اعتراضی خود نوشته است؛ وقتی متوجه شدم ملاقات با وکیل اساسا دروغ است و من را برای خروج از بند فریب داده اند و آقای ضیایی از هیچ توهین و تهدیدی دریغ نمی کند از جایم بلند شدم و بی هیچ پاسخی به ایشان اتاق را ترک کردم. از پله ها پایین آمدم، صدای دویدن آقای ضیایی را پشت سرم شنیدم و دو قدمی در خروجی ساختمان ریاست ناگهان با صحنه های وحشتناکی مواجه شدم،‌ آقای ضیایی و چند مرد دیگری که آماده بودند مانع خروج من از در شدند، آقای ضیایی با تمام قدرتش بازوهایم را گرفت و آنچنان به کنج راهرو کشاند که شوکه شده بودم، هر بار به سمت در می رفتم با هجوم وی و مردهای همراهش به این طرف و آنطرف پرتاب می شدم، خودم را به در خروجی رساندم و دوباره به من حمله ور شدند. در حالی که بازوهایم را گرفته بود و به عقب می کشید دستم را به در کوبیدم که شیشه های در خرد شد و دستانم را برید و خون از آنها جاری شد. آقای ضیایی دستم را گرفته بود و به سمت بالای پله ها می کشید تا به اتاق خودش ببرد و من مقاومت می کردم که دیگر به اتاق نروم و از ساختمان خارج شده و به بند برگردم. آن چنان دستانم را با قدرت به سمت بالا می کشید که کتفم صدای بلندی داد و من خواهش می کردم که دستانم دارند می شکنند و از جا کنده می شوند و دستانم را که خون ریزی می کرد ول کنند.

نامه سرگشاده “نرگس محمدی”, در ادامه می آید؛ 

سوم دی روز نکبتی خشونت عریان مردان امنیتی و زندان علیه من بود

پس از چهار ماه و نیم محرومیت از تلفن به فرزندانم با اقدام دیگری از سوی نهادهای امنیتی-قضایی مواجه شدم که هنوز از شدت خشونت و بی رحمی های صورت گرفته شوکه هستم. پس از اعلام تحصن با حضور گسترده نیروهای امنیتی سپاه و وزارت اطلاعات در پشت بند زنان و حضور معاونین زندان آقایان محمدی و سلمانی و سپس حضور ریاست زندان آقای غلامرضا ضیایی مواجه شدیم. ریاست زندان در ابتدای تحصن اعلام کرد که با جمع متحصنین برخورد خواهد کرد و اولین اقدام قطع تلفن متحصنین خواهد بود. ۲ روز بعد از تحصن دستور کمیته انضباطی زندان مبنی بر محرومیت از ۳ نوبت ملاقات به ما ابلاغ شد.

در تاریخ ۳/۱۰/۹۸ ریاست بند زنان سرکار خانم عبدالحمیدی نامه ای را به من نشان دادند که جهت ملاقات با وکیل باید به دفتر اجرای احکام بروم. دوستان متحصنم معتقد بودند که این یک فریب است و با این دروغ می خواهند من را از بند به بیرون ببرند. من از رییس بند پرسیدم که آیا ملاقات با وکیل واقعی است و ایشان گفتند بله وکیل شما در اجرای احکام منتظر شماست. به دفتر اجرای احکام رفتیم اما نه دفتر دایر بود و نه خبری از وکیل بود. من را به ساختمان ریاست زندان بردند و وارد اتاق آقای ضیایی شدیم. ماموری از وزارت اطلاعات هم در داخل اتاق بود. آقای ضیایی بلافاصله با صدای بلند و لحن توهین آمیز شروع به صحبت کردند که گفته بودیم یا تحصن را جمع کنید یا برخورد خواهیم کرد. تو از خارج پول می‌گیری و این کارها را می کنی و من برخورد می کنم. توضیح های من کارساز واقع نشد. آقای ضیایی دوباره شروع به توهین کردند و گفتند تو که تو آخر رذالت هستی.

وقتی متوجه شدم ملاقات با وکیل اساسا دروغ است و من را برای خروج از بند فریب داده اند و آقای ضیایی از هیچ توهین و تهدیدی دریغ نمی کند از جایم بلند شدم و بی هیچ پاسخی به ایشان اتاق را ترک کردم. از پله ها پایین آمدم، صدای دویدن آقای ضیایی را پشت سرم شنیدم و دو قدمی در خروجی ساختمان ریاست ناگهان با صحنه های وحشتناکی مواجه شدم،‌ آقای ضیایی و چند مرد دیگری که آماده بودند مانع خروج من از در شدند، آقای ضیایی با تمام قدرتش بازوهایم را گرفت و آنچنان به کنج راهرو کشاند که شوکه شده بودم، هر بار به سمت در می رفتم با هجوم وی و مردهای همراهش به این طرف و آنطرف پرتاب می شدم، خودم را به در خروجی رساندم و دوباره به من حمله ور شدند. در حالی که بازوهایم را گرفته بود و به عقب می کشید دستم را به در کوبیدم که شیشه های در خرد شد و دستانم را برید و خون از آنها جاری شد. آقای ضیایی دستم را گرفته بود و به سمت بالای پله ها می کشید تا به اتاق خودش ببرد و من مقاومت می کردم که دیگر به اتاق نروم و از ساختمان خارج شده و به بند برگردم. آن چنان دستانم را با قدرت به سمت بالا می کشید که کتفم صدای بلندی داد و من خواهش می کردم که دستانم دارند می شکنند و از جا کنده می شوند و دستانم را که خون ریزی می کرد ول کنند.

«مرا» از ساختمان بیرون بردند و ناگهان متوجه شدم که در عقب آمبولانس را باز گذاشته‌اند و قصد دارند من را داخل آن هل بدهند، مقاومت کردم ناگهان آقای ضیایی و بیش از ۲۰ مرد و زن دورم حلقه زدند و با هل دادن و گرفتن بازوها و دستهایم من را به داخل آمبولانس هل دادند که پاهایم را به آمبولانس تکیه دادم و بالا نرفتم. آنچنان فشاری وارد می کردند که نگران بودم که پاهایم بشکنند. به زحمت از بغل آمبولانس جلو دویدم و همه مردها و زنها محاصره ام کردند، به مقابل بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات و بهداری که رسیدیم من را از ادامه مسیر به سوی بند زنان منحرف کردند و ایستادم و حرکت نکردم، آقای ضیایی دوباره فریاد زد که نمی گذارم به بند زنان برگردی و تو دیگر پایت به بند نمی رسد. ناگهان پژویی جلوی پایمان ایستاد. ناباورانه آقای ضیایی از دو طرف بدنم دستانش را قلاب کرد و من را از جا کند و با سر داخل ماشین فرو برد، مقاومت کردم اما از پشت آنچنان فشار داد که داخل ماشین افتادم. سر و پاهایم درد گرفته بود و بیشتر از این نمی توانستم مقاومت کنم. مقابل بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات و بهداری متوقف شدیم. خانم عبدالحمیدی و خانم اسماعیلی از هم می پرسیدند واقعا چه خبر است! در یک نگاه متوجه شدم حدود ۳۰ نفر از نیروهای وزارت اطلاعات و آقای همتی (رابط وزارت اطلاعات) و حدود ۲۰ نفر از نیروهای زندان و آقای ضیایی و معاونان و افسر جانشین ها و بی سیم به دستهایی در اطراف من جمع شده اند،‌ پرسنل بهداری به بیرون آمدند و آقای ضیایی سرشان فریاد می زد که بروید داخل و در بهداری را با داد و فریاد بست.

میان حداقل ۵۰-۶۰ نفر نیروی امنیتی- قضایی و زندان محاصره شده بودم. ماشین هایی وارد محوطه شدند، ۸ نفر داخل ماشین ها بودند و آقای ضیایی که هیچ توهین و حرمت شکنی چه به لحاظ کلامی و چه به لحاظ فیزیکی و ضرب و شتم کوتاهی نکرده بود گفت که دستور انتقال تو به من ابلاغ شده بود و می خواستم در دفترم آن را به تو ابلاغ کنم. با دیدن ماشین ها و نیروها متوجه شدم که قصد تبعید من را دارند، شروع کردم به خواندن سرود “زده شعله در چمن،‌ در شب وطن،‌ خون ارغوان ها، تو ای بانگ شور افکن تا سحر بزن شعله در کرانها“ که ناگهان مردان ریش دار وزارت اطلاعات از پشت به من حمله کردند و با مشت داخل ماشین انداختند و من دوباره از زندان عمومی زنجان سر درآوردم.

داخل ماشین در حالی که تمام مدت ( حداقل ۲ ساعت) دستانم خونریزی داشت و به علت استفاده از وارفارین به دلیل آموبولی ریه،‌ خونریزی برای من خطرناک بود و بی وقفه ادامه داشت،‌ «نیروهای اطلاعاتی» دست بند را وحشیانه روی زخم مچ دستم کوبیدند که شدت خونریزی را زیاد کرد و خون قطره قطره روی لباسهای من می ریخت و من در بهت و حیرت بودم که آیا پیام تحصن ما چند زن از زندان اوین در همراهی با مردم تحت ظلم و ستم ایران باید چنین تاوانی داشته باشد!

رییس زندان تهدید می کرد که تو فکر می کنی هر چه بخواهی،‌ می توانی بگویی!‌ حالا نشانت می دهیم. و من متوجه شدم که برای بریدن صدای من، نظام جمهوری اسلامی ایران از هیچ اقدام خشونت آمیز، از زندان و حبس های طولانی مدت تا ندیدن فرزندانم و حتی قطع تماس تلفنی و نشنیدن صدایشان و ضرب و شتم و تبعید و توهین و هتک حرمت دریغ نمی کند. سوم دی برای من روز نکبتی خشونت عریان مردان امنیتی و زندان علیه من بود که بارها گفتم هیچ امکان زندگی را برای من باقی نگذاشته است و اما آنچه در این بند عمومی در میان زنان متهم و مجرم عادی و با تن پر از کبودی و زخم و درد من را سرپا نگه داشته، عشقم به ملت سربلند و رنج کشیده سرزمینم و آرمان عدالت و آزادی است.

به خون پاک به ناحق ریخته مظلومان کشته و مجروح شده سوگند یاد می کنم تا لحظه دم فروبستن ابدی از گفتن حق و از فریاد بر سر ظالم و حمایت از عدالت جویان و آزادیخواهان و تحقق صلح پایدار دست بر نخواهم داشت.

جمهوری اسلامی ایران هر آنچه را داشتم از من ربود و غارت کرده است اما قلب در سینه ام به یغمای مردان قدرت پرست طالم در نخواهد آمد و با فریاد مادران جگر سوخته و مردان آزادیخواه و جوانان پرشور سرزمینم خواهد تپید و فریادم را قدرت خواهد بخشید. 

 

پیرامون این فعال حقوق بشر لازم توضیح است؛ روز چهارشنبه ۴ دی ماه ۱۳۹۸, “نرگس محمدی”, فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین در حالی که به همراه ۷ تن دیگر از زنان زندانی سیاسی در اعتراض به گسترش مشکلات اقتصادی شهروندان, بی توجهی به رفع مشکلات شهروندان آسیب دیده در اثر بلایای طبیعی, سرکوب گسترده شهروندان در تجمعات اعتراضی اواخر آبان ماه سالجاری که منجر به کشته, زخمی و بازداشت شدن بسیاری از شهروندان شد خواستار توجه و رفع نیازها و مشکلات این شهروندان در تحصن اعتراضی بسر می برد به زندان زنجان تبعید شد. 

ساعت ۹صبح امروز شنبه ۳۰ آذر ماه ۱۳۹۸, “نرگس محمدی”, “یاسمن آریانی”, “آتنا دائمی”, “صبا کردافشاری” و “منیره عربشاهی”, زندانیان سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین با تحصن در دفتر رئیس بند زنان زندان اوین در نامه‌ای سرگشاده از تحصن خود روزه خود در زندان به مناسبت چهلمین روز و در همراهی با خانواده‌های کشته شدگان تجمعات اعتراضی آبان ماه ۱۳۹۸ خبر دادند و اعلام کردند که این تحصن تا روز چهلم افراد کشته شده در این تجمعات که روز ۵ دی ماه ۱۳۹۸ میباشد ادامه خواهد داشت. 

همچنین در تاریخ ۱ دی ماه ۱۳۹۸, “محمود بهزادی راد”, وکیل مدافع “نرگس محمدی”, خبر از ممانعت و رد درخواست مرخصی این زندانی سیاسی و فعال حقوق بشر با توجه به تائید درخواست از سوی وزارت اطلاعات اما رد این درخواست از سوی دادستان تهران خبر داده بود. بهزادی راد درباره روند درمانی نرگس محمدی همچنین گفت: خوشبختانه چند وقت قبل دادسرا موافقت کرد و موکلم برای انجام مسائل درمانی و معاینه توسط پزشکان متخصص از زندان خارج شد اما پزشکان گفته بودند باید به صورت مداوم و حداقل هر ۶ ماه یکبار معاینه شود اما اکنون چندین ماه است که معاینه نشده است.

نرگس محمدی که از تاریخ ۱۵ اردیبهشت ١٣٩۴در زندان بسر می‌برد، برای سه اتهام به ۱۶ سال زندان محکوم شد که در حکم صادره ۵ سال برای ” اجتماع و تبانی علیه نظام”, ۱ سال برای “برای تبلیغ علیه نظام” و ۱۰سال حبس تعزیری هم برای تاسیس و همکاری با انجمن لگام، انجمنی برای لغو مجازات اعدام، مطالبه‌ای که از سوی حکومت در ایران تحمل نمی‌شود.

بنا بر ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی و با در نظر داشت «مجازات اشد»، نرگس محمدی باید ١٠ سال زندان را تحمل کند. به گفته بهزادی راد، نرگس محمدی بیش از ۷ سال محکومیت خود را گذرانده و مشمول آزادی مشروط است.

نرگس محمدی در تاریخ ۲۲ دیماه ۱۳۹۷, در اعتراض به چگونگی نحوه رسیدگی به وضعیت درمانی به مدت ۳ روزه دست به اعتصاب غذا زد و با وعده مساعد مسئولان زندان در تاریخ ۲۴ دیماه به اعتصاب خود پایان داد. 

زندانیان سیاسی در زندانهای ایران با کلکسیونی از موارد گسترده نقض حقوق بشر دست و پنجه نرم میکنند. از یک سو محرومیت آنها از حق دادرسی عادلانه که در ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آن تاکید شده است و از سوی دیگر بیماریها و آسیب های جسمی گوناگون و محرومیت از حق درمان و عدم اجازه دسترسی به آنها برای اعزام به مراکز درمانی تخصصی که میتوان گفت اکثر این افراد این بیماریها را از زمانی که در زندان محبوس شدند با آن درگیر هستند اما مسئولان قضائی و امنیتی در زندانهای ایران از این مسئله بعنوان یک اهرم فشار در جهت تفهیم نظریات و یا اتهامات وارده بر افراد استفاده میکنند که این مورد ناقض ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشد.

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: