•                  
جمعه , ۲۶ مهر , ۱۳۹۸

نامه سرگشاده نازنین زاغری, زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین

0
93

حقوق بشر در ایران – نازنین زاغری”, شهروند ۲ تابعیتی و زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین, که در فرآیندی پر ابهام به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد در نامه ای سرگشاده با توجه به محرومیت وی از دسترسی به تنها فرزندش “گابریلا” « گیسو » رتکلیف, و دوری از وی پیرامون وضعیت حال حاضر خود به دلیل این فاصله ایجاد شده توصیف کرده است. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, امروز چهارشنبه ۱۰ مهرماه ۱۳۹۸, نازنین زاغری رتکلیف, زندانی سیاسی ۲ تابعیتی محبوس در بند زنان زندان اوین که در حال سپری کردن دوران محکومیت حبس ۵ سال خود می باشد در نامه ای سرگشاده از حال و احوال روحی خود که به دلیل ناتوانی در دیدن فرزندش با آن دست به گریبان شده شرح داده است. نازنین زاغری, در نامه خود ضمن اشاره بر تصمیمات تبعیض آمیز که در نظام قضائی ایران وجود دارد از آن بعنوان رفتاری که بیان کننده حقایقی بزرگ از واقعیات ایران میباشد یاد کرد. 

این زندانی سیاسی در بخشی از نامه خود نوشته است؛ من مادر زندانی کودکی ۵ ساله‌ام که از ۲۲ ماهگی کشورم لذت داشتنش را از من دریغ کرده است. روزهای سیاه دوری از کودکم، درست زمانی که تازه زبان به سخن گفتن گشوده بود، به تلخی سپری شدند. باید مادر باشی و غم دوری از فرزند را چشیده باشی تا بدانی و بفهمی که من از چه حرف می‌زنم.

متن نامه سرگشاده نازنین زاغری, جهت انتشار در اختیار حقوق بشر در ایران قرار گرفته که در ادامه می آید؛ 

نامه ای به وجدانهای بیدار

شاید برای تو شانه کشیدن بر گیسوان دخترکت تنها بخشی از روزمرگی هایت باشد اما برای من آرزوییست که سه سال و نیم در انتظارش بوده ام. شاید برای تو قصه‌های شبانه و بوسه‌های قبل خواب و رفتن به پارک و کتابخانه آنقدر عادی باشد که حتی گاهی برایش وقت هم نداشته باشی اما برای من حسرت سالیان پشت آن نهفته است. شاید برای تو در آغوش نکشیدن دخترت غیر قابل تصور باشد اما من بیش از سه سال است که با آن در کشمکش هستم و این‌ برایم بدترین عذاب است.

قلب من هر صبح یکشنبه برای دیدن دخترم در سالن ملاقات زندان اوین از فرط هیجان و اضطراب درون سینه‌ام تندتر از همیشه می‌تپد. درب سالن ملاقات باز می شود و گیسوی من به سمتم می دود و نامم را صدا می زند و مرا در آغوش می‌کشد. آغوشی که شاید کوتاه‌ترین اما بدون شک زیباترین و هیجان انگیزترین آغوش دنیاست. اما این یکشنبه‌ها نیز دیری نخواهد پایید که از میان دستانم بلغزند و در غبار مه‌آلود زندان محو شوند.

من مادر زندانی کودکی هستم که کشورش لذت داشتنش را از من دریغ کرده است.

من مادر زندانی کودکی‌ ۵ ساله‌ام که از ۲۲ ماهگی کشورم لذت داشتنش را از من دریغ کرده است. روزهای سیاه دوری از کودکم، درست زمانی که تازه زبان به سخن گفتن گشوده بود، به تلخی سپری شدند. باید مادر باشی و غم دوری از فرزند را چشیده باشی تا بدانی و بفهمی که من از چه حرف می‌زنم.

هفته گذشته مادری از زندان آزاد شد، مادری که محکومیتش به زندانی بودن من گره خورده بود.

“نگار” مادری است که فرزندش را در زندان در کشوری غریب به دنیا آورده و باید زندان را تجربه کرده باشی تا بدانی او چه کشیده. باید کودک شیرخواره‌ات را از سینه ات جدا کرده باشند و تو روزها و شبها با صدای گریه های او در کابوست از خواب پریده باشی، خیس عرق، و او را کنار خود نیافته باشی تا بدانی او چه رنجی را متحمل شده. هنگامی که صدای ضجه های خودت و دلتنگی های کودکت و آغوشی که او را کم دارد در سلول‌های انفرادی سرد و تاریک شهری غریب می‌پیچید، شاید این همان رنجی است که او کشیده. من زجری را که او کشیده تجربه کرده‌ام. من هم مانند نگار حسرت در آغوش کشیدن، بوسیدن و بوییدن نوزادم را در ماهها و سالهای طولانی و سخت و تیره و غم‌انگیز زندان تجربه کرده‌ام و میدانم و خوب می‌فهمم که با هیچ رنجی در دنیا قابل قیاس نیست.

اما بین من و نگار تفاوت بزرگیست. قاضی دادگاه به دلیل شرایطش و دوری از فرزندش حکم به پایان حبسش می دهد. حبس او برابر با آزادی اوست.

من و نگار هموطنیم. او در کشوری غریب محکوم شده و من در وطنم. مرا، حتی به گفته سازمان ملل، در دادگاهی ناعادلانه به ۵ سال حبس محکوم کرده و وادار کرده‌اند علیرغم التماس ها و اشکهایی که ریخته ام در عین بی گناهی، سه سال و نیم از آنرا تا به امروز پشت میله های زندان و به دور از فرزندم ‌سپری کنم.

و ما اکنون در ابتدای مسیری سخت تر ایستاده‌ایم.

در آینده ای نزدیک، آنان که مرا به دور از فرزندم نگه داشته‌اند می نشینند و نظاره می کنند دخترم پس از بیش از سه سال و نیم نزد پدرش برای رفتن به مدرسه به انگلستان بازگردد؛ سفری که برای هر دوی ما پر از اضطراب و دلهره خواهد بود.

این در حالی ست که کشور من هفته گذشته مرا در ازای مبلغ هنگفتی که مطالبات سیاسی خودش است به حراج گذاشت. امید من به کشورم برای رهایی سالهاست که از قلبم رخت بربسته است. کشور من سنگ مادران سوری و یمنی و فلسطینی را به سینه می‌زند اما بر غم دوری مادری از فرزندش در خاک سرزمین خود چشم می‌پوشد و زجرش را با نظاره کردن رفتن کودک ۵ ساله اش صد چندان می‌کند.

آنان که به زعم ایران، ناقضین حقوق بشرند، از خطای نگار به حکم مادر بودنش می‌گذرند و او را نزد کودکش می‌فرستند. اما مسوولان کشور من، مرا بیگناه متهم می‌کنند و به گناه ناکرده رای می دهند و قصاص می کنند و گذشت هم ندارند.

کشور من به جای حمایت از حق من و کودکم، آزادی ام را در قبال مذاکره به حراج می گذارد و تنها من، فرزند و همسرم بهای آنرا می‌پردازیم.

چه تلخ است روزی که بفهمی در نهایت بی عدالتی در وطنت حبس شده‌ای و راهی برای آزادی پیش پایت نیست. من هیچ امید و انگیزه ای برای رهایی از این قفس پس از ترک گیسویم ندارم، و درد و رنج بی پایان مرا با هیچ معیاری نمی توان ‌سنجید. من یک ‌مادرم که با رفتن دختر کوچکم مانند تل خاکی فرو خواهم ریخت و از من جز مشتی خاک چیزی برجای نخواهد ماند.

نگار زمانی به ایران باز می‌گردد که کودکش دقیقا همسن گیسوی من است زمانی که او را از من جدا کردند و این خاطرات آن روزها را برایم تداعی می‌کند. گمان نمی کنم هیچ قانون و سیاستی برای جدایی مادری از فرزندش توجیهی داشته و آنرا بربتابد.

من و کودکم هنوز بازیچه دست سیاستمدارانی هستیم که در داخل و خارج از مرزهای وطنم ما را ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی و سیاست های خود قرار داده و از هر آنچه در توان داشتند برای دست یافتن به مقاصد خود و بهره‌کشی از مادری بی گناه که به هیچ ‌چیز جز کودکش نمی اندیشد، فروگذار نکردند. آخرین تیر ترکششان هم به حراج گذاشتن مادری است که دوری از فرزندش را بیش از این تاب نمی آورد.

شاید اگر انسانیت و اخلاق و دینداری به معنای واقعی که یک کشور اسلامی ادعا می کند در دل سیاستمداران حلول می کرد، دنیای ما جای بهتری بود و رنج مادران سرزمینمان سبکتر. بی شک آن روز من در حسرت دیدن دخترم در اولین روز مدرسه اش نمی ماندم. 

آن روز آزادی سرودی می خواند طولانی تر و نرم تر از شانه کشیدن بر گیسوان گیسوی کوچکم.

 

نازنین زاغری، مادر گابریلا گیسو رتکلیف /  بند زنان زندان اوین /  تهران /  مهر  ماه ۱۳۹۸

 

پیرامون نازنین زاغری رتکلیف, لازم به ذکر است؛ وی در فروردین سال ۱۳۹۵ هنگام بازگشت به بریتانیا در فرودگاه تهران بازداشت و به کرمان منتقل شد. سپاه کرمان در اطلاعیه‌ای او را به مشارکت در “براندازی نرم” و همکاری با “موسسات معاند” متهم کرد. وی در شهریورماه سال ۱۳۹۵ در دادگاهی به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به تحمل۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. 

زاغری روز یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶، به دادسرای اوین منتقل و در آنجا به او گفته شد که سپاه پاسداران ۳ اتهام جدید علیه او مطرح کرده است.

این اتهام‌ها شامل عضویت در سازمان‌هایی است که “برای براندازی نظام” تلاش می‌کنند. دریافت پول از موسسه‌های رویترز و بی‌بی‌سی و شرکت در تظاهراتی در مقابل سفارت ایران در لندن اتهام‌های دیگری است که به خانم زاغری زده شده است. 

قاضی تحقیق، اتهام‌های اول و سوم را به خانم زاغری تفهیم کرده و او هر دوی آنها را رد کرد. او در حال حاضر در زندان اوین دوران حبس خود را می‌گذراند.

نازنین زاغری با بخش آموزشی و خیریه بنیاد رویترز همکاری داشت و در گذشته مدتی در بخش اداری نهاد خیریه بخش جهانی بی‌بی‌سی کار می‌کرد.

زندانیان سیاسی  در زندانهای ایران با کلکسیونی از  موارد گسترده نقض حقوق بشر دست و پنجه نرم میکنند. از یک سو محرومیت آنها از حق دادرسی عادلانه که در ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آن تاکید شده است و از سوی دیگر بیماریها و آسیب های جسمی گوناگون که میتوان گفت اکثر این افراد این بیماریها را از زمانی که در زندان محبوس گردیده اند به آن مبتلا شده اند اما مسئولان قضائی و امنیتی در زندانهای ایران از این مساله بعنوان یک اهرم فشار در جهت تفهیم نظریات و یا اتهامات وارده بر افراد استفاده میکنند که این مورد ناقض ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشد.

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: