https://wp.me/p6xuBy-Yuo
حقوق بشر در ایران ـ امروز یکشنبه ۱۷ خردادماه ۱۴۰۵، تالاب پریشان، در شانزدهمین سال از خشکی خود بسر می برد.
به گزارش حقوق بشر در ایران به نقل از خبرگزاری فارس، امروز یکشنبه ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۵، تالاب پریشان، یکی از بزرگترین تالابهای آب شیرین ایران، امسال وارد شانزدهمین سال خشکی خود شده است. جایی که زمانی هزاران پرنده مهاجر بر سطح آب فرود میآمدند و تالاب پریشان به عنوان یکی از ارزشمندترین زیستبومهای آب شیرین ایران شناخته میشد، امروز چشماندازی از زمینهای ترکخورده، نیزارهای خشکیده و حوضهای خاموش به جا مانده است. تالابی که روزگاری یکی از بزرگترین تالابهای آب شیرین کشور بود، اکنون وارد شانزدهمین سال خشکی خود شده؛ رخدادی که بسیاری از کارشناسان آن را نه صرفاً نتیجه خشکسالی، بلکه محصول سالها مدیریت ناپایدار منابع آب میدانند.
براساس اعلام آقای لاهیجانزاده، معاون سازمان حفاظت محیطزیست ایران:”۴۹۰ چاه غیرمجاز بههمراه تعدادی چاه مجاز با برداشت بیش از ظرفیت اکولوژیک منطقه، از مهمترین عوامل خشکشدن این تالاب هستند. تا زمانی که وضعیت این چاهها تعیینتکلیف نشود، احیای تالاب پریشان امکانپذیر نخواهد بود.”
اظهارات اخیر مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست درباره وجود صدها حلقه چاه غیرمجاز و برداشتهای فراتر از ظرفیت اکولوژیک منطقه، بار دیگر نگاهها را متوجه یکی از قدیمیترین بحرانهای زیستمحیطی ایران کرده است؛ بحرانی که به باور منتقدان، نمادی از شکاف میان هشدارهای علمی و تصمیمگیریهای اجرایی در جمهوری اسلامی محسوب میشود.
تالابی که روزی قلب تپنده جنوب ایران بود
تالاب پریشان در استان فارس، سالها یکی از مهمترین تالابهای آب شیرین خاورمیانه به شمار میرفت.
این تالاب علاوه بر نقشی که در حفظ تنوع زیستی منطقه داشت، در تنظیم اقلیم محلی، تغذیه سفرههای زیرزمینی، کنترل گردوغبار و تأمین معیشت جوامع محلی نیز نقش مهمی ایفا میکرد.
پژوهشهای محیطزیستی نشان میدهند تالابها از مؤثرترین اکوسیستمهای طبیعی در ذخیره آب، تصفیه آلایندهها و حفاظت از تنوع زیستی هستند. نابودی آنها نهتنها یک زیستبوم را از بین میبرد، بلکه زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی را نیز به دنبال دارد.
امروز اما بخش بزرگی از این تالاب به پهنهای خشک و بیجان تبدیل شده است.
۴۹۰ چاه غیرمجاز؛ عددی که ابعاد بحران را آشکار میکند
بر اساس اظهارات مقامهای محیط زیست، دستکم ۴۹۰ حلقه چاه غیرمجاز در اطراف تالاب شناسایی شده است.
علاوه بر این، برخی چاههای دارای مجوز نیز به گفته مسئولان، بیش از ظرفیت اکولوژیک منطقه برداشت آب انجام دادهاند.
در علوم آب و محیط زیست، برداشت بیش از میزان تغذیه طبیعی آبخوانها یکی از مهمترین عوامل افت سطح آبهای زیرزمینی محسوب میشود. هنگامی که میزان خروج آب از سفرههای زیرزمینی از میزان ورود آن بیشتر باشد، منابع آبی به تدریج تخلیه میشوند و تالابهایی که وابسته به این منابع هستند، نخستین قربانیان این روند خواهند بود.
منتقدان میپرسند چگونه صدها حلقه چاه غیرمجاز طی سالها فعالیت کردهاند، بدون آنکه نهادهای مسئول بتوانند مانع گسترش آنها شوند.
به اعتقاد آنان، وجود چنین حجم گستردهای از برداشتهای غیرقانونی نشاندهنده ضعف مزمن در نظارت و مدیریت منابع آب است.
خشکسالی یا سوءمدیریت؟
مسئولان در سالهای گذشته بارها از کاهش بارندگی و تغییرات اقلیمی به عنوان عوامل اصلی خشک شدن تالابها نام بردهاند.
اما بسیاری از متخصصان تأکید میکنند که خشکسالی تنها بخشی از ماجراست.
مطالعات انجامشده درباره تالابهای ایران نشان دادهاند که در بسیاری از موارد، برداشت بیرویه آب، توسعه نامتوازن کشاورزی، حفر چاههای متعدد و نبود مدیریت یکپارچه منابع آب نقش تعیینکنندهتری نسبت به کاهش بارندگی داشتهاند.
منتقدان میگویند اگرچه تغییرات اقلیمی واقعیتی انکارناپذیر است، اما تبدیل یک خشکسالی به یک فاجعه زیستمحیطی اغلب نتیجه تصمیمات انسانی و سیاستگذاریهای نادرست است.
در مورد پریشان نیز بسیاری از کارشناسان معتقدند تالاب قربانی مجموعهای از تصمیمات کوتاهمدت شده که در آنها حفظ منابع طبیعی در برابر منافع اقتصادی فوری اولویت نداشته است.
زخم مشترک تالابهای ایران
سرنوشت پریشان برای بسیاری از فعالان محیط زیست یادآور سرنوشت دیگر تالابهای ایران است.
از دریاچه ارومیه گرفته تا گاوخونی، هامون، بختگان و هورالعظیم، بخش قابل توجهی از تالابهای کشور طی دهههای اخیر با بحرانهای شدید آبی مواجه شدهاند.
اگرچه هر یک از این مناطق ویژگیهای خاص خود را دارند، اما الگوی کلی در بسیاری از آنها مشابه است: توسعه بیرویه کشاورزی، برداشت بیش از حد از منابع آب، ضعف نظارت، پروژههای عمرانی فاقد ارزیابیهای کافی و تأخیر در اجرای برنامههای حفاظتی است.
به همین دلیل برخی پژوهشگران از «بحران حکمرانی آب» در ایران سخن میگویند؛ بحرانی که فراتر از کمبود بارش، به نحوه مدیریت منابع محدود آبی مربوط میشود.
هزینهای که طبیعت و مردم پرداختند
خشک شدن تالاب پریشان تنها یک مسئله زیستمحیطی نیست.
کاهش منابع آبی، افت سطح سفرههای زیرزمینی، کاهش درآمد جوامع محلی، افزایش مهاجرت، گسترش گردوغبار و از بین رفتن تنوع زیستی از جمله پیامدهای این بحران هستند.
پژوهشهای علمی نشان میدهد نابودی تالابها میتواند احتمال وقوع طوفانهای گردوغبار را افزایش دهد.
همچنین کاهش رطوبت منطقهای میتواند بر کشاورزی و حتی شرایط آبوهوایی مناطق اطراف تأثیر بگذارد.
به بیان دیگر، هزینه خشک شدن تالابها تنها متوجه محیط زیست نیست؛ بلکه مستقیماً زندگی انسانها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
آیا هنوز امیدی برای احیا وجود دارد؟
مقامهای محیط زیست میگویند بدون تعیین تکلیف چاههای غیرمجاز و کنترل برداشتهای بیرویه، احیای تالاب پریشان امکانپذیر نخواهد بود.
کارشناسان نیز با این ارزیابی موافقاند.
اما آنان هشدار میدهند که احیای یک تالاب پس از شانزده سال خشکی، فرایندی پیچیده، پرهزینه و زمانبر خواهد بود.
تجربههای جهانی نشان دادهاند که احیای تالابها تنها زمانی موفق میشود که اراده سیاسی، مدیریت علمی، مشارکت جوامع محلی و نظارت مستمر به طور همزمان وجود داشته باشد.
تالابی که به نماد یک بحران ملی تبدیل شد
امروز پریشان تنها نام یک تالاب نیست؛ نمادی است از چالشهای گستردهتری که ایران در حوزه آب و محیط زیست با آنها روبهروست.
برای بسیاری از ناظران، پرسش اصلی دیگر این نیست که چرا تالاب خشک شد؛ بلکه این است که چرا هشدارهای علمی سالها نادیده گرفته شد و چرا مقابله با برداشتهای غیرمجاز تا این اندازه به تأخیر افتاد.
شانزده سال پس از خشک شدن پریشان، این تالاب به یادآوری تلخی تبدیل شده است از اینکه چگونه یک اکوسیستم ارزشمند میتواند در سایه ضعف مدیریت، تعلل در تصمیمگیری و نبود سیاستهای پایدار، از یک زیستبوم زنده به سرزمین سوخته بدل شود.
و شاید مهمترین پرسش امروز این باشد: اگر تجربه پریشان درسآموز نباشد، کدام تالاب یا رودخانه ایران قربانی بعدی خواهد بود.
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید

