https://wp.me/p6xuBy-9Hp
بر اساس اخبار پراکنده، در این اعتراض ها تا به حال، حداقل ۲۲ نفر از مردم معترض کشورمان در خیابان کشته شده اند و ۵ نفر در زندان های تهران و شهرستانها به طرز مشکوکی جان باختند و بیش از دو هزار نفر بازداشت شدهاند و از سرنوشت آنها اطلاع دقیقی در دست نیست و خانوادهها را تهدید به سکوت در برابر این بیعدالتی آشکار میکنند و هیچ مقام دولتی نیز پاسخ گوی مردم نیست.
بی تردید، این خیزش مردمی نیاز به حمایت گسترده و سراسری تمامی نیروهای راستین سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری دارد تا حداقل بتوانیم به حکومت ایران فشار بیاوریم که به سرکوب و کشتار و بازداشت و شکنجه مردم پایان دهند و شاید بتوانیم احتمال آزادی زندانیان سیاسی را بدون هیچ قید و شرطی بیشتر کنیم.
در همین زمان، دادگاه تجدید نظر اینجانب در تاریخ ۱۳ دی ماه ۱۳۹۶ در شعبه ۵۴ دادگاه انقلاب تهران با حضور نماینده دادستان و دو قاضی به نام های بابایی و مرتضی کیاستی تشکیل شد. وکیل اصلی من در زمان تشکیل این دادگاه در ایران حضور نداشت و قبل از سفر به خارج از کشور، درخواستی مبنی بر به تأخیر انداختن دادگاه به بهمن یا اسفندماه را به دادگاه داده بود که نپذیرفتند و ایشان وکیلی دیگر را جایگزین خود کرده بود و دادگاه با حضور ایشان در همان زمان تشکیل شد.
اینجانب در دادگاه بدوی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۵با دو اتهام «تبلیغ علیه نظام» و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به ۷ سال و نیم حکم زندان محکوم شده بودم و در دادگاه تجدیدنظر، دو قاضی شعبه ۵۴ و نمایندگان دادستانی و وزارت اطلاعات رأی بر تأیید حکم اینجانب داده اند. البته هنوز این حکم به طور رسمی به اینجانب و وکیلم ابلاغ نشده است و امیدوارم از خود شرم کنند و مرا از این حکم ناعادلانه تبره نمایند.
لازم به ذکر است که در پرونده قبلی با «همین اتهام ها»ا در دادگاه تجدید نظر قبلی به تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۱، به ۴ سال زندان محکوم شده بودم که شش ماه حکم تعزیری و ۳ سال و نیم آن حبس تعلیقی برای مدت ۵ سال بوده است و تقریباً این مهلت حکم تعلیقی به پایان رسیده بود که دوباره از سفر من در فرودگاه در شهریور ۱۳۹۵ جلوگیری و پاسپورتم را ضبط کردند و برای پرونده سازی جدید مرا به دادگاه کشاندند. اگر اتهام پرونده جدیدم تأیید شود، حکم قبلی هم به این حکم اضافه خواهد شد و در مجموع یازده سال و نیم حکم زندان خواهم داشت.
بعد از پرونده سازی جدید و صدور رأی دادگاه بدوی، من به اتفاق وکیلم به دنبال دریافت پاسپورتم بودیم که پس از شش ماه پیگیری، درست در روز ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، که جشن نامزدی و عقد دختر جوان ترم در ایران بود، بایستی به اداره گذرنامه میرفتم و و پاسپورتم را تحویل می گرفتم. روز قبل از آن، از بخش حفاظت اطلاعات آن اداره به من زنگ زده بودن و بایستی می رفتم. با اینکه نگران بودم که نکند نقشه است و میخواهند مرا بازداشت کنند، به ناچار رفتم و پاسپورتم را در اداره گذرنامه به من تحویل دادند و سرانجام توانستم در ۱۳ شهریور برای دیدار دخترم بزرگم به دوبلین بیایم و هماکنون در دوبلین در انتظار هستم تا حکم ناعادلانه من لغو شود و بتوانم به خانه و کشور و نزد خانوادهامباز گردم.
بیشتر از حقوق بشر در ایران کشف کنید
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید
